تبلیغات
*ღ♥ღ♥ღ* ریتم عاشقونه *ღ♥ღ♥ღ* *ღ♥ღ♥ღ* ریتم عاشقونه *ღ♥ღ♥ღ* - ღ♥ღارمغان فرشته ( اخوان ثالث_م.امید) ღ♥ღ
 

ღ♥ღارمغان فرشته ( اخوان ثالث_م.امید) ღ♥ღ

نویسنده: شادی موضوع: اشعار مهدی اخوان ثالث(م.امید)، 

 

با نوازشهای لحن مرغكی بیدار دل
بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب
چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرها
برف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب


جوی خندان بود و من در اشك شوقش گرم گرم
 گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد
شانه در گیسوی من كوشید با آثار خواب

 

بقیه ی این شعر زیبا در ادامه مطلب 

دوست عزیز نظر یادت نره

 


وز كشاكشهاش طرح گیسوانم تازه شد
سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و ابر
ابرها مانند مرغانی كه هر دم می پرند

بر زمین خسسبیده نقش شاخهای بید بن
گاه محو و گاه رنگین لیك با قدی بلند

بره ها با هم سرود صبحدم خواندند و نیست
جز: كجایی مادر گمگشته؟ قصدی ز آن سرود


لك لك همسایه بالا زد سر و غلیان كشید
جفت او در آشیان خفته ست بر آن شاخ تود
آن نشاط انگیز روح شادمان بامداد
چون محبت با جفا آمیخت در غمهای من


حزن شیرینی كه هم درد است و هم درمان درد
سایه افكن شد به روح آسمان پیمای من
خنده كردم بر جبین صبح با قلبی حزین
خنده ای ، اما پریشان خنده ای بی اختیار


خیره در سیمای شیرین فلك نام تو را
بر زبان آوردم تابنده مه ، جانانه یار
ناگهان در پرنیان ابرها باغی شكفت
وز میان باغ پیدا شد جمالی تابناك


آمد از آن غرفه ی زیبای نورانی فرود
چون فرشته ، آسمانی پیكری پر نور و پاك
در كنار جوی ، با رویی درخشان ایستاد
وز نگاهی روح تاریك مراتابنده كرد


سجده بردم قامتش را لیك قلبم می تپید
دیدمش كاهسته بر محجوبی من خنده كرد
من نگفتم: كیستی؟ زیرا زبان در كام من
از شكوه جلوه اش حرفی نمی یارست گفت


شاید او رمز نگاهم را به خود تعبیر كرد
كز لبش باعطر مستی آوری این گل شكفت
ای جوان ، چشمان تو می پرسد از من كیستی
من به این پرسان محزون تو می گویم جواب


من خدای ذوق و موسیقی خدای شعر و عشق
من خدای روشنیها من خدای آفتاب
از میان ابرهای خسته این امواج نور
نیزه های تیرگی پیر ای زرین من است


خسته خاطر عاشقان هستی از كف داده را
هدیه آوردن ز شهر عشق ، آیین من است
نك برایت هدیه ای آورده ام از شهر عشق
تا كه همراز تو باشد در غم شبهای هجر


ساحلی باشد منزه تا كه درج خاطرش
گوهر اندوزد ز غمهای تو در دریای هجر
اینك این پاكیزه تن مرغك ، ره آورد من است
پیكری دارد چو روحم پاك و چون مویم سپید


این همان مرغ است كاندر ماورای آسمان
بال بر فرق خدای حسن و گلها گسترید
بنگر ای جانانه توران تا كه بر رخسار من
اشكهای من خبردارت كنند از ماجرا


دیدم آن مرغك چو منقار كبود از هم گشود
می‌ستاید عشق محجوب من و حسن تو را

 

() نظرات

">