تبلیغات
*ღ♥ღ♥ღ* ریتم عاشقونه *ღ♥ღ♥ღ* *ღ♥ღ♥ღ* ریتم عاشقونه *ღ♥ღ♥ღ* - مطالب اشعار سهراب سپهری
 

ღ♥ღ♥ღ غمی غمناک(سهراب) ღ♥ღ♥ღ

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 


شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

  برای خواندن كامل این شعرزیبا به ادامه مطلب بروید

 

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

ღ♥ღ♥ღ♥ღ خواب تلخ(سهراب) ღ♥ღ♥ღ♥ღ

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

 

مرغ مهتاب
می خواند.
ابری در اتاقم می گرید.
گل های چشم پشیمانی می شکفد.
در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد.
مغرب جان می کند،
می میرد.
گیاه نارنجی خورشید
در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریدم در خواب
سایه ی شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد.
اکنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گل های چشم پشیمانی را پرپر می کنم.

 

() نظرات

 

ღ♥ღ♥ღ♥ وهم (سهراب سپهری)♥ღ♥ღ♥ღ

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

 

جهان ، آلوده ی خواب است.
فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ، هر بانگ
چنان که من به روی خویش
در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست.

و دیوارش فرو می خواندم در گوش:
میان این همه انگار
چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست !

 

شب از وحشت گرانبار است.
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار:
چه دیگر طرح می‌ریزد فریب زیست
در این خلوت که حیرت نقش دیوار است؟

              

                            

         

 

() نظرات

 

ღ♥ღ♥ღ سرود زهر...(سهراب سپهری)ღ♥ღ♥ღ

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

می‌مکم پستان شب را
وز پی رنگی به افسون تن نیالوده
چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می‌کاوم.

از پی نابودی‌ام دیری است
زهر می‌ریزد به رگ‌ های خود این جادوی بی آزرم
تا کند آلوده با آن شیر
پس برای آن که رد فکر او را گم کند فکرم ،
می‌کند رفتار با من نرم.
لیک چه غافل !
نقشه ‌های او چه بی حاصل !
نبض من هر لحظه می‌خندد به پندارش.
او نمی‌داند که روییده است
هستی پر بار من در منجلاب زهر
و نمی‌داند که من در هر زهر می‌شویم
پیکر هر گریه ، هر خنده ،
در نم زهر است کرم فکر من زنده،
در زمین زهر می‌روید گیاه تلخ شعر من.

                       

 

() نظرات

 

..::..خواب تلخ..::..

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

مرغ مهتاب
می خواند.
ابری در اتاقم می گرید.
گل های چشم پشیمانی می شکفد.
در تابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد.
مغرب جان می کند،
می میرد.
گیاه نارنجی خورشید
در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریدم در خواب
سایه ی شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد.
اکنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گل های چشم پشیمانی را پرپر می کنم.

 

() نظرات

 

..::..جهنم سر گردان..::..

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 


شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.

سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته ی خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.

 

() نظرات

 

..:::.. واحه ای در لحظه...:::..

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

  به سراغ من اگر می آیید

 

پشت هیچستانم

 

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

..:::..پشت دریا ها..::..

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

 قایقى خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب .

دور خواهم شد از این خاك غریب

كه در آن هیچ كسی نیست كه در بیشه ی عشق

قهرمانان را بیدار كند.

 

ادامه مطلب

 

() نظرات

 

با مرغ پنهان

نویسنده: شادی موضوع: اشعار سهراب سپهری، 

 

حرف ها دارم

با تو ای مرغی كه می خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می گشایی!

***

چه ترا دردی است

كز نهان خلوت خود می زنی اوا

و نشاط زندگی را از كف من می ربایی؟

***

در كجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه های تر

یا درون شاخه های شوق؟

می پری از چشم سبز یك مرداب

یا كه می شویی كنار چشمه ی ادراك بال و پر؟

هر كجا هستی بگو با من.

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.

افتابی شو!

رعد دیگر پا نمی كوبد به بام ابر.

مار برق از لانه اش بیرون نمی اید.

و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.

 

 

() نظرات

">